خرید بک لینک
دل من عاشق و می سوزونی و به اشکام میخندی چرا منه ساده فکر می کردم که به عشقت پا بندی رو کارات چشمامو میبندم تو رو من چشم می بندی بگو مگه دلت پیش کی گیره بگو واسه کی میمیـــــری بگو از من تو انتقام ، چی رو داری میگیری چی شده که تو از من و عشقم داری فاصله میگیری آهای تو که یه روز عشق منی و یه روز دیگه عشق یکی دیگه خدا اشکام و دید یه روزی خودش تقاص کاراتو میده پشیمون میشی یه روزی که دیره،تو قلبم یکی جاتو می گیره نوشته شده در

برچسب: نویسنده: پارسا قنبری تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 2:28

تو می‌دانی شب‌ها از خواب پریدن و دنبال تو گشتن یعنی چی؟ نه، نمی‌دانی بی قراری روز را هم نمی‌دانی من اما این بلا را دوست دارم که آوار خیالت بر سرم باشد دوست دارم خودم را در این خرابی آواره‌ات ببینم نبودنت را ولی دوست ندارم این دیگر خارج از توان من است رنج‌های دنیا را به یک لبخندت می‌خرم این تسخیر فناناپذیر را دوست دارم همین که بدانم می‌آیی لبا‌س‌هام را عوض می‌کنم به خودم عطر می‌زنم آماده و منتظر جلو در می‌ایستم و به انتهای خیابان نگاه می‌کنم انتظارت را دو

برچسب: نویسنده: پارسا قنبری تاريخ: دوشنبه 10 آذر 1404 ساعت: 2:28

صفحه بندی